محمد كاظم گيلانى
42
حفظ الصحة ناصرى ( فارسى )
نداشته باشد ؛ چنانچه چندى است كه پارهاى از ادويّهء جديده با منفعت و خواصّ ، از زيرباد هند و بلاد چين و ارض جديد مسمّى به امريقه - كه در ربع جنوبى خط استوا واقع است - يافتهاند كه فى الحقيقه از جمله ادويهء شريفه است و خواصّ عجيب و غريب دارد . . . كسانى كه همّت ايشان مصروف اين علم شريف است و اطّلاع از مراتب علم و عمل دارند ، تحصيل ادويهء جديده و تعيين مزاج و خواصّ آنها از روى قياس و تجربه با شرايط آن به جهت آنها اشكالى ندارد . پايان گفتار ، با پندى از روزگار . . . گذشته از آموزههاى بهداشتى و پزشكى در كتاب حفظ الصحّه ، نقدها و نكوهشهاى بىپردهء ملك الاطبّاء نشاندهندهء بخشى از حيات اجتماعى طب ايرانى در واپسين دم رونق و كاربرد همگانى آن است ؛ آن هم از زبان حكيمى كه از راه نزديكى با كانون قدرت سياسى ، چهبسا از چندوچون اين طب در جامعه و زمان خود ، آگاهى بيشتر و گستردهترى داشته است . بىگمان گزارش ملك الاطبّاء از آن روزهاى پايانى ، گزارش باارزش و عبرتآموزى است كه اكنون نيز مىتواند ما را در آسيبشناسى اجتماعى طب سنتى ايران كمك كند . نگارنده بر آن است كه ناخرسندى و گلهء حكيم ميرزا كاظم گيلانى از دانش اندك طبيبان سنتى ، يا سودجويى عطاران ، يا ناخوشايندى داروهاى آنان ، روايتى تاريخ گذشته نيست كه امروز بتوان آن را آسوده به كنارى نهاد . اكنون كه در آستانهء گسترش دوبارهء اين طب در جامعهء ايرانى - با همهء ويژگىهايش - هستيم ، شايسته است كه فروتنانه روزگار را آموزگار بزرگ خود بدانيم « 1 » و در آيينهء ديروز بنگريم و انديشهء فردا كنيم ، و از ياد نبريم كه اين مكتب پرمايه ، خود نيز نياز به حفظ صحّت و پيشگيرى از گزند و زيان دارد ، و چنين
--> ( 1 ) - هركه نامخت از گذشت روزگار * هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار ( رودكى ) و : مرا اين روزگار آموزگار است * كزين به نيستمان آموزگارى ( حكيم ناصرخسرو )